زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
چهقدر بیتو شكستم، چهقدر واهمه كردم! چهقدر نام تو را مثل آب، زمزمه كردم! خیال آب نبستم به جز دو دست عـمویم اگر نگـاه به رؤیـای نهـر علقـمه کردم سرود كودكیام در خزان حادثه خشكید پس از تو قطع امید، ای بهار، از همه كردم نكرده هیچ دلی در هجـوم نیـزه و آتش تحمّلی كه از آن اضطراب و همهمه كردم شكفت غـنچۀ خـورشید از خـرابۀ جانم همینكه با تو دلم را به خواب، زمزمه كردم پدر! به داغ دل عمّهام، به فاطمه سوگند مرا ببخش، اگر شكوه بیمقـدّمه كردم! |